شبیمست و خراب با خود قمار کردم
به آن من روی کردم و پرسیدم
وسط خالیست چه بگذاریم ؟
تفکر کرد کمی ، آهی کشید و گفت
همه دار وندارم را به یک سیمین شبی باختم
تلکه گیر ماهر بود حریفی سخت قابل بود
لبش قاپ و دو چشمانش قمارخانه
منه تازه قمارباز و تنم گرم همچو دیوانه
نشست قاپش چه خوش برد این دل ما
منم قانع از این باخت بی راه
بگفتم وسط را پر کنیم از خاطره هایش
که شاید باز هم باختم شدم ازاد ز رویایش
ولی با خود قمار کردن دوباره باز خواهد گشت
هر آنچه باز میبازی به این بازنده ی سرکش
نظرات
ارسال یک نظر