بگذشت شب سیاهی با بیم های روشن
آمد طلوع صبحی با طیف نا امیدی
بگذشت روز روشن با بخت چون سیاهش
باز هم دوباره شب شد در اوج نومیدی
این حلقه هست بتکرار تا موی هست سیاهی
دیدی کسی بمیرد از گوهر سپیدی ؟
دست نوشته های یک هنر دوست
بگذشت شب سیاهی با بیم های روشن
آمد طلوع صبحی با طیف نا امیدی
بگذشت روز روشن با بخت چون سیاهش
باز هم دوباره شب شد در اوج نومیدی
این حلقه هست بتکرار تا موی هست سیاهی
دیدی کسی بمیرد از گوهر سپیدی ؟
نظرات
ارسال یک نظر