شبی دلگیر شرابی ناب ز چشمانت گرفتم
چو نوشیدم خیالی گرم از آغوشت گرفتم
شدم مست و خیالاتی و دستانت گرفتم
که گویی تاج شاهی را من از شیرین گرفتم
بدیدم فرصتی ناب است و من بالا گرفتم
شدم شاه و به دستوری تو را لیلا گرفتم
سحر گه چون شدم هوشیار و غم از سر گرفتم
بدیدم همه آن تاج شاهی و تو در؛ رویا گرفتم
نظرات
ارسال یک نظر