حجاب دختر رز ساغرش بود
به یک رنگی قبایی بر تنشبود
قبا سرخ و کمر باریک و خوش بو
چو دستش دسته پیمانه اش بود
نداشت او التفات این شیوه اشبود
هزاران من در میخانه اش بود
تبر دست بتی پیمان شکن بود
شکسته صد دل و خود مرحمش بود
گرفتم ساغر و تاوان دل عاشق شدن بود
به خود چون آمدم می بر لبم بود
کشیدم سر صراحی واتش جان من بود
بدید دودم بگفت نوش و کلام آخرش بود
نرفتست مهرش ز دل ؛ می هستیم بود
در میخانه اش پیری شدم عاقبت این بود
نظرات
ارسال یک نظر