گفتی یک بار کردم و دیگر نمیکنم
دیگر حساب است یک را چهار نمیکنم
گفتی معتمدی و سر دلپنهان نمیکنم
دیگر از شنیدن رازت سپر نهان نمیکنم
گفتی بامعرفتی و دیگر وزنش نمیکنم
دیگر از شنیده ها سر ساز هوا نمیکنم
گفتی سالها بودی و روزی کم نمیکنم
دیگر کرده هایت را فراموش نمیکنم
گفتی خرج و برجت را فراموش نمیکنم
دیگر سر سفره رنگینت کفر نعمت نمیکنم
گفتی تو خوبی و این حاشا نمیکنم
دیگر بی صفتی بر تو بند نمیکنم
گفتی یک بار کردم و دیگر نمیکنم
دیگر اما توبه گرگ را باور نمیکنم
نظرات
ارسال یک نظر