رد شدن به محتوای اصلی

شعر توبه از آریا حقیقی

 گفتی یک بار کردم و دیگر نمیکنم

دیگر حساب است یک را چهار نمیکنم


گفتی معتمدی و سر دل‌پنهان نمیکنم

دیگر از شنیدن رازت سپر نهان نمیکنم


گفتی بامعرفتی و دیگر وزنش نمیکنم

دیگر از شنیده ها سر ساز هوا نمیکنم


گفتی سالها بودی و روزی کم نمیکنم

دیگر کرده هایت را فراموش نمیکنم


گفتی خرج و برجت را فراموش نمیکنم

دیگر سر سفره رنگینت کفر نعمت نمیکنم


گفتی تو خوبی و این حاشا نمیکنم

دیگر بی صفتی بر تو بند نمیکنم


گفتی یک بار کردم و دیگر نمیکنم

دیگر اما توبه گرگ را  باور نمیکنم



نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

شعر شیطان از آریا حقیقی

مرا از آتش مهرش بداد جان بدادم بر صف اول سر و جا عبادت ها بکردم بهر سلطان هزاران ذکر گفتم همچو قرآن بکردم سجده ها بیش از مه و سال نبودی همچو من بندش گرفتار نبودی بهتر از من در سرایش ملائک در صف و من پیشگاهش شدم استاد به علم و در سعادت بدادم پند ملائک در عبادت به هنگامی که بودم در عبادت ؛ به ناگه شنیدم صوت سور و گشتم اگه که گشته خلق اشرف ز دلدار به خود گفتم ز طاعت دست نگهدار بیامد جبرئیل و یک صدا کرد همه مخلوق را در یک سرا کرد بگفتا جبرئیل فرمان الهیس همه گشتند به خط الا ابلیس بگفت آدم بود از خاک کویش دمیده رب زخود درجان و رویش که گشته اشرف مخلوق آدم کنید سجده به آن با اولین دم همه رفتند به سجده اولین دم به ایستاده یکی ؛ رودر روی ادم گرفت گر از درونش اتش خشم رجیمی شد ، بیوفتادش از چشم بگفتا این منم آن آتش مهر منم فخر ملک در ملک فاخر منم مهرم به فردوس و به خورشید من آن بنده که بی مزد درخشید بجز دلدار سجده بجا نیست به این جفت گلی سجده روا نیست پیام امد غضب کردست دلدار بگفت ابلیس دیگر دست نگهدار بکردی سرکشی تو بر پیامم دگر جایی نداری در سرایم برای اجر تا پایان عالم برو تو تا ابد ، در پوس...